گردش مردونه

سه شنبه با پدرم و شوهر خاله ام حسین آقا و آقای شیری ، دوست پدرم ، رفتیم اطراف قم واسه تفریح و خیلی خوش گذشت و هوا خیلی خوب بود.از صبح رفتیم تا غروب!

اونجا با به چوپون آشنا شدیم که اومد و با ما دوس شد و مدتی که داشت با ما چای می خورد ، من شده بودم چوپون و از گله مراقبت می کردم و خیلی حال داد!!

آخه من عاشق حیوونا هستم!

وقتی برگشتیم خونه ، من حسابی سیاه شده بودم!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
وحید

يك پيشنهاد بسيار شيرين و عالي و بدون دردسر براي درآمد با عضويت در سيستم و فعال سازي اکانت خود، به ازاي هر پيامکي که براي شما به موبايلتان ارسال ميشود، مبلغي به حساب شما در سايت افزوده ميشود. که ميتوانيد اين مبلغ را پس از رسيدن به حدنصاب دريافت نماييد. http://ads.inpersia.com/users/ref/27099

رضا

جانم[قلب]

فاطمه

قربون داداش چوپونم برم من

سمیه

کلی خندیدم